نقطه ی درخشش
flash point
کارگردان:ویلسون وایپ
ژانر:اکشن،جنایی،گانگستری،رزمی
بازیگران:دنی ین،لوئیس کو،کولین چو
ادامه مطلب
نقطه ی درخشش
flash point
کارگردان:ویلسون وایپ
ژانر:اکشن،جنایی،گانگستری،رزمی
بازیگران:دنی ین،لوئیس کو،کولین چو
کارگردان:Joseph Kahn
بازیگران:مارتین هندرسون،ایس کیوب،مونت مازور و جی هرناندز
Martin Henderson ,ice cube, monet mazur and jay Hernandez
سبک:اکشن،حادثه ای ،ماجراجویانه و موتور رانی
فیلمی زیبا با جلوه های ویژه در مورد موتور سواری و مسابقات خیابانی.
نام:محرم/insider
کارگردان:مایکل مان/michael mann
ژانر:اقتباس و زندگینامه/تاریخی/هیجانی
بازیگران:آل پاچینو/راسل کرو/کریستوفر پلامر
این فیلم روایتی است از یک داستان واقعی.که داستان کامل آن در ادامه مطلب آمده است.
سال تهیه:2007
کارگردان:مایکل بایMichael Bay
بازیگران:hia labeof,megan fox
بهتر است برای بهتر شناختن فیلم به جمله های ابتدایی فیلم توجه کنید:
"قبل از اینکه زمان آغاز شود مکعبی وجود داشت.ما نمیدونیم اون از کجا آمده فقط میدونیم که قدرت ایجاد دنیاها و قرار دادن زندگی در آنها را دارد.نسل ما هم همینجور بوجود آمد.و برای مدتی با هم زندگی کردیم ولی مانند تمام قدرت های بزرگ بعضی ها نیت خوبی داشتند و بعضی ها نیت شیطانی.پس جنگ آغاز شد.جنگی که سیاره ی ما را آنقدر تخریب کرد که با مرگ پوشیده شد.و مکعب در اعماق فضا گم شد.ما به امید یافتن مکعب و بازسازی سیاره مان در فضا پراکنده شدیم.تمام دنیاها و سیاره ها راگشتیم.و بالاخره جستجوهای ما موجب کشف سیاره ی جدیدی به نام زمین شد.اما ما دیر رسیده بودیم."
برای خواندن بقیه مطلب به ادامه مطلب مراجعه کنید.
نام:محکوم the condemned 
کارگردان:اسکات ویپر scott wiper
بازیگران:steve austin,winne jones,sama yamagochi,nathan jones
ژانر:اکشن ، تعقیب گریز،
سال تهیه:2007
زمان:113 دقیقه
قضیه این فیلم از این قرار است که یک تهیه کننده تلویزیونی پولدار ده نفر زندانی که همه در صف یا انتضار مرگ بودند را با پول میخرد و به یک جزیره ی بی سکنه و دور افتاده میبرد که تجهیزات زیادی در آن توسط گروه و خدمه ی خود مستقر کرده اعم از دوربین های مدار بسته و غیره. و به آنها وعده میدهد که هر کسی از شما که زنده بماند با جیب پر آزاد خواهد شد.یا به بیانی بهتر تنها یک نفر از ده نفر باید زنده بمانند.چنانکه شعار فیلم نیز بر همین قضیه استوار است...
برای دیدن مطلب کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید.
زودیاک"zodiac"
کارگردان:دیوید فینچر![]()
بازیگران: Robert Downey Jr, Jake Gyllenhaa,Mark Ruffalol
سبک"جنایی،اقتباس،مهیج و جنایتکارانه
شرح فیلم:
زودیاک ساخته 2007 ساخته ی جدید دیوید فینچر (David Fincher) است.دیوید فینچر را میتوان در رده ی کارگردانان موفق با کارنامه ی عالی تلقی کرد.از آثار اومیتوان به فیلم هفت،باشگاه مشت زنی،اتاق وحشت و بازی را نام برد.که همه ی این فیلم ها در زمان خود فروش خوبی را داشته اند و مورد تقدیر منتقدان سینما قرار گرفته اند.فیلم هفت با بازی مورگان فریمن و براد پیت فیلمی مهیج خوش ساخت است که بر پایه داستان پردازی قوی ای استوار است. زودیاک نیز داستانی مشابه هفت دارد.همان مبحث مورد علاقه ی دیوید فینچر که باعث شده در گذشته دعوت تهیه کنندگان را برای ساخت فیلمهایی مانند بتمن و اسپایدر من را رد کند و تنها در سینما در یک موضوع خاص قدم بردارد سینمای محبوب"جنایی"یا همان " crime" هیجان آور.
زودیاک خود بر پایه ی داستانی واقعی سخاته شده است.داستانی که در دهه های پیشین در ایلات متحده و ایالت کالیفرنیا اتفاق افتاد.فتلهای زنجیره ای.
داستان:در سال های مابین دهه ی 70 قاتلی دست به قتلهایی زد و در پی آن نامه های رمزی برای پلیس و روزنامه ها فرستاد.که هیچگاه چند جمله ی آخر آن بطور صحیح رمز گشایی نشد.
روانشناس مضمون نامه های او را عقایدی آمیخته با مذهب از ذهنی مریض و روانی میدانستند که گرایشاتی به عقایدی که معمولا مشابه اش در فرقه های گوناگون در سرتاسر جهان دیده میشود را دارد.چنانکه او در نامه هایش بیشتر به حس و خوی شکارچی بودن انسان و توانایی انسان در متخاصم بودن اشاره میکند.
ولی پلیس هیچگاه موفق نشد زودیاک را شناسائی کند.و همیشه شمار مضنونین رقم بالایی یود.و تنها کسی که بعنوان مضنون اصلی مورد اتهام قرار گرفت مدتی بعد بی گناهی اش از طریق آزمایشات dna رد شد و باعث شد تا هم اکنون که سال 2007 است نیز پرونده ی زودیاک در چند اداره ی پلیس باز باشد.
فیلم دارای مدت زمان 156 دقیقه است .کیفیت فیلمبرداری و صدابرداری و صدا گذاری فیلم نیز مانند بقیه فیلم های هالیوودی در درجه ی کیفی خوبی است.
در انتها تماشای این فیلم را به تمام دوستداران سینما پیشنهاد میکنم.
لئوناردو ویلهلم دیکاپریو در ۱۱ نوامبر ۱۹۷۴ در هالیوود کالیفورنیا(در امریکا) متولد شد.پدرش جورج دی کاپریو نویسنده کتابهای کومیک و مادرش ارمهاین ایندربرکن . اجداد لئوناردو اهل ایتالیا و آلمان بودند . نام لئوناردو توسط مادر او و به خاطر نام لئوناردو داوینچی هنگامی که نقاشی این هنرمند را در ایتالیا مشاهده نمود بر او گذاشته شد. مادر و پدر لئو هنگامی که تنها یک سال داشت از یکدیگر طلاق گرفتند و لئوناردو همراه مادرش در محله ی فقیرنشینی با نام ایکو پارکeco park که موسوم به زاقههای هالییود است زندگی کرد و بزرگ شد او بازیگری را در ۵ سالگی با بازی در مجموعهای تلویزیونی رامپر روم آغاز کرد اما به علت رفتارش از پروژه اخراج شد و پس از آن تصمییم گرفت تا تحصیلاتش به طور جدی آغاز کند و به مدرسهJohn Marshall High School پیوست در ابتدای دوران کارش مدیر آژانس و مدیر برنامههایش به او گوش زد کردند که نامه لئوناردو بیش از حد غیر انگلیسی و خارجی است و او باید نامش را به لنی ولیامز تغییر دهد اما لئو نپذیرفت و با بازی در فیلم زندگی بچه در سال ۱۹۹۳ وارد سینما شد. آغاز کار لئوناردو در ۱۹۸۹ با بازی در نقش گری بکمن در سریال تلویزیونی بود در همین هنگام بود که یکی دیگر از بازیگران سینما توبی مگی (Tobey Maguire) آشنا شد و دوستیشان تا کنون در جایش باقیست .در ۱۹۹۳ در نقش توبی در فیلم خوش درخشید و نام اش را درفهرست عنوان بهترین هنرپیشه نقش دوم قرار گرفت، در همان سال با ایفای زیبای یک معلول ذهنی در فیلم گیلبرت گرپ چه میخورد؟ در کنار جانی دپ قرار گرفت که ثمرهاش کاندیدای اسکار در سن نوزده سالگیاش شد. در سال ۱۹۹۶ دی کاپریو در نقش رومئو در فیلم امروزی شده رومئو و ژولیت شکسپیر حاضر گشت. اما با این همه فعالیت و کانارمه خوب هنری فیلم پر سرو صدای تایتانیک (۱۹۹۷) بود که او را تبدیل به فوق ستارهای در دنیای هالیوود کرد.
تایتانیک فیلمی بود با ۱۱ کاندیدای اسکار با درصد بیشترین فروش فیلم در تاریخ سینما که دخترهای جوان سراسر دنیا را بارها و بارها به سینما میکشاند. بعد از آن لئوناردو به سمبل جوانی، زیبایی و عشق بدل شد. همه او را صدا میزدند و او تبدیل به توجه اول شده بود به طوری که شبکه پر بینندهای انلاین او را مجلل ترین و زیباترین هنرپیشه در کره زمین خطاب کرد که حتی مورد تایید هم بازیاش (نقش مقابلش در فیلم تایتانیک و کاندیدای اسکار بهترین هنرپیشه نقش اول زن) کیت وینسلت شد. او اغراق کرد که لئوناردو زیباترین مرد کره زمین است. لئوناردو همه جا دنیا شناخته شده بود به طوری که حکومت کشوری چون افغانستان مردم را به دلیل اینکه مدل موهای او را تقلید کنند مورد ملامت قرار داد و این عمل را ممنوع اعلام کرد. بعد از هجوم سنگین تایتانیک او حضوری نچندان دلچسب در فیلم سلبرتی ودی الن داشت و بعد از آن نیز در سال ۲۰۰۰ یعنی ۴ سال بعد از تایتانیک در مصاحبهای با مجله تایمز اغراق کرد که دوران تایتانیک برای او سختترین دوران بودهاست لئوناردو میگوید: در زمان تایتانیک هیچ گونه رابطهای با خود نتوانستم برقرار کنم، دیگر به آن شهرت دست نخواهم یافت و انتظار مجدداش را هم ندارم و چیزی نیست که من حال به دنبالش هستم. بعد از آن لئو ناردو در فیلم ضعیف ساحل ظاهر شد فیلمی که نه از نظر منتقدان و نه از نظر تماشگران راضی کننده نبود و با شکست تجاری شدید مواجه شد.
در سال ۲۰۰۲ دی کاپیرو خود را از دنیای پر زرق و برق هالیوود و عکسهای کلیشهای مجلات دور کرد و تمرکزاش را بروی دو اثر موفق اگر میتونی منو بگیر (Catche me if you can) به کارگردانی استیون اسپلبرگ و دارودسته نیویورکی (Gangs of New York) به کارگردانی مارتین اسکورسیزیرا در کارنامهاش قرار داد که هر دو فیلم مورد توجه منتقدین قرار گرفتند و نمرات زیادی را دریافت نمودند و هر دو نزدیک به هم هم اکران شدند. بعد از آن نوبت به اثر قابل توجه هوانورد که بر اساس زندگی واقعی هاوارد هیوز ، تاجر معروف آمریکایی ساخته شده بود رسید. دومین کار مشترک اسکورسیزی دومین کاندیدای جایزه اسکار بهترین هنرپشیه نقش اول را برای او به ارمغان آورد. همچنان دی کاپریو همکاری اش را با اسکورسیزی ادامه داد به طوری که خیلیها او را دنیروی جدید اسکور میخوانند گرچه هنوز هیچ اسکاری نصیبش نشده است.
دی کاپرو در سال ۲۰۰۵ مشغول هکاری سومش با اسکورسیزی به نام مردگان(The Departed) با حضور ستارگان دیگری چون جک نیکلسون الک بالدوین و مت دیمون هم همراه شد در ضمن هنوز ۲ همکاری دیگر اسکورسیزی و دی کاپریو باقی مانده.
بسیاری از طرفداران و دوستان صمیمی لئو او را پسری خجاتی و ارام میدانند که همراه خوبی است . ضمنا فعالیتهای وسیعی را برای منابع طبیعی بخصوص و حفظ و نگه داری گوریلها انجام میدهد ونیز تقبل بخشی از کمکهای بیمارستان لوس انجلس که مخصوص کودکان سرطانی است را به عهده دارد ، لئو میگوید که عادت ندارد گالری ماشین یا خانه برای خودش جمع کند و ترجیح میدهد پولش را در جای مناسب استفاده کند. . ليو با موفقيت در سال ۲۰۰۶ به استراحتي كوتاه پرداخت و مشغول ساختن فيلمي در مورد محيط زيست شد و اين فيلم را به فستيوال كن برد. هم چنين او در فيلمي كه در سال ۲۰۰۸ ساخته ميشود بنامRevolutionary Road يك بار ديگر با كت ويلسنت هم بازي مي شود.
فیلمشناسی
* 2006 -الماس خونین (دني ارچر)
* ۲۰۰۶ -از دست رفته (بیلی کاستیگان)
* ۲۰۰۴ -هوانورد (هوارد هیوز)
* ۲۰۰۲ -اگر میتوانی مرا بگیر (جونیور فرانک ابانال)
* ۲۰۰۲ -دار و دستههای نیویورکی (آمستردام والن)
* ۲۰۰۱ -کار دن (درک)
* ۲۰۰۰ -ساحل (ریچارد)
* ۱۹۹۸ -شهرت (براندون دارو)
* ۱۹۹۸ -مردی در نقاب آهنی (لویی چهاردهم)
* ۱۹۹۷ -تایتانیک (جک)
* ۱۹۹۶ -اتاق ماروین (هنک)
* ۱۹۹۶ -رومئو و ژولیت (رومئو)
* ۱۹۹۵ -خورشید گرفتگی کامل (آرتور رمبو)
* ۱۹۹۵ -خاطرات بسکتبال (جیم کارول)
* ۱۹۹۴ -مهمانی شوت با پا
* ۱۹۹۳ -گیبرت گریپ چه میخورد (آرنی گریپ)
* ۱۹۹۳ -زندگی بچه (توبی ووولف)
* ۱۹۹۲ -پیچک سمی (گای)
جوایز
* ۲۰۰۶ -نامزد اسكار بازيگر نقش اول مرد براي فيلم الماس خونين
* ۲۰۰۵ -نامزد اسکار بازیگر نقش اول مرد برای فیلم هوانورد
* ۱۹۹۴ -نامزد اسکار بازیگر نقش مکمل مرد برای فیلم گیلبرت گریپ چه میخورد
* ۱۹۹۷ -برنده جایزه بهترین بازیگر خرس نقرهای جشنواره برلین برای فیلم رومئو و ژولیت
فيلم کمدي-درام «دانش موشک» که نامزد جايزه بزرگ هيات داوران جشنواره فيلم هاي مستقل ساندنس بوده، فيلمي است به کارگرداني جفري بليتز که هيچ بازيگر مشهوري در آن بازي نمي کند. اين فيلم که روز 19مرداد اکران شده، سالن هاي زيادي در اختيار نداشت و طبيعتاً فروش آن هم زياد نبود، اما به عنوان اثري قابل قبول در کارنامه سازنده اش ثبت شد.
قهرمان دبيرستاني « دانش موشک» با لکنت حرف مي زند، اما همه بچه دبيرستاني ها لکنت دارند. مساله اين است که با صداي خودشان اين کار را نمي کنند؛ معمولاً وقتي نمي دانند چطور خودشان را معرفي کنند، لکنت دارند يا وقتي نمي دانند چه بايد بگويند يا اينکه چطور بدون خجالت حرف بزنند و چطور خودشان را به کسي که با او سر و سري دارند، نزديک کنند و بالاخره وقتي که در کلاس بايد درس جواب بدهند در حالي که همه چشم ها آنها را نگاه مي کنند.
قضيه اين است که هال هفنر ( ريس دانيل تامسون) اين کار را با صداي بلند انجام مي دهد. به همين دليل است که براي جيني (آنا کندريک) او انتخاب عجيبي به نظر مي رسد، وقتي جيني با او درباره پيوستن به تيم مدرسه بحث و گفت وگو مي کند.
فيلم از جايي آغاز مي شود که جيني هم شاگردي هميشگي اش بن ( نيکلاس داگوستو) را در تيم گفت وگو از دست مي دهد. فروپاشي او حيرت انگيز است. در ميانه يک جلسه بحث و گفت وگو، بن براي چند ثانيه به شکلي مذبوحانه سريع و پشت سر هم صحبت مي کند و بعد ناگهان خشک مي شود. مغزش خالي مي شود و نمي تواند حتي يک کلمه ديگر هم بگويد.
بن از گروه بيرون مي رود و سعي مي کند خودش را با روانشناسي دوباره بالا بکشد و اين موقعي است که جيني تازه هال را وارد گروه مي کند. جيني هم براي خودش دلايلي دارد که در طول زمان فيلم مطرح مي شوند و به اندازه کافي هستند، اما اينها دلايلي که ما انتظار داريم، نيستند.
«دانش موشک» فيلم معمول دبيرستاني نيست، فيلم درباره بچه هاي معمولي نيست. فيلم به طرزي بامزه است که شما مي خنديد، اما به نوعي رنج هم مي بريد.
کارگردان فيلم، جفري بليتز، بايد در هنگام ساخت فيلم مستندش « بدنام» (2002) - نامزد جايزه اسکار- چيزهاي زيادي درباره بچه درسخوان ها و گرفتاري هاي معمول شان ياد گرفته باشد. او بايد چيزهاي ديگري هم ياد گرفته باشد مثل اينکه چطور پسرهاي نوجوان در يک سن خاص فقط به مسائل خاصي فکر مي کنند و اين باعث گيجي و حواس پرتي شان مي شود.
هال براي داشتن يک زندگي رمانتيک کاستي هاي زيادي دارد. اين پسر در همسايگي جيني زندگي مي کند و مراقب او است و حتي چيزي از او مي دزدد و خودش را بدبخت مي کند. آيا جيني، هال را دوست دارد، برايش متاسف است يا اينکه دارد ظالمانه به او کلک مي زند؟
هال علاوه بر جيني مشکلات ديگري هم دارد. پدرش يک روز زندگي خانوادگي را ترک مي کند، بعد از خداحافظي با هال و برادر بزرگش ارل ( وينسنت پياتزا). خداحافظي او به شکلي بود که انگار مي خواهد شغلش را عوض کند. بعد مادرش هم با يک قاضي خوش تيپ کره يي دوست مي شود.
فيلم دوباره سازي سطحي کليشه هاي تصويري فيلم هاي تين ايجري نيست. در عوض به نظر مي رسد دبيرستاني باورپذير باشد پر از دانش آموزاني که به قواره سن و سال خودشان عمل مي کنند، اگرچه کمي سن شان بيشتر است. فيلم در بالتيمور فيلمبرداري شده است.
صبر کنيد. برمي گرديم به بحث. نکته يي که در مورد دانش موشکي وجود دارد اين است که رفتارش و حتي تبهکاري اش با حاشيه هاي باورپذير است. جيني دختر نفرت انگيزي است، اما او با جميع دلايل شخصيت منفوري نيست. دوست جديد مادر هال آدم فضول و مداخله گري نيست بلکه آدم خوبي است که ممکن است موجب بهتر شدن اوضاع شود.
هنرپيشگان اصلي مانند کندريک مي توانند کاري کنند که شما دوست شان داشته باشيد حتي در جايي که نبايد دوست شان داشت و بازي خوب تامسون و وضعيت دشوارش مي تواند حتي لحظه هاي مرده را به کمدي تبديل کند.
من فکر مي کنم بچه هاي دبيرستاني عناصر زيادي از زندگي واقعي در فيلم پيدا خواهند کرد. ( به همين دليل فيلم درجه R گرفته، براي محافظت آنها از خودشان) به گمانم فيلم ادامه يي هم خواهد داشت. فيلم ممکن است کمتر از « به عروسک خانه خوش آمديد» يا «بدون سرنخ» سودآوري داشته باشد، اما هرچه باشد همه اين فيلم ها در يک رده هستند.
|
بر حذر داشتن منتقد از ايجاد رابطه يي نزديک با فيلمساز مورد علاقه اش به صورت يک اصل کلي درآمده است. طبيعتاً در جوامعي که مناسبات فردي و اجتماعي در حوزه هاي فرهنگي و هنري از توازن و تعادل برخوردار نيست و متقابلاً نگاهي مبتني بر سوءتفاهم حکمفرما است، اين قاعده کلي بيشتر و به شکلي افراطي توصيه مي شود. مفهوم مخالف گفته اخير نگارنده اين است که در شرايطي که ارتباطات فرهنگي به شکل خودجوش تري ميان يک منتقد و فيلمساز وجود دارد، موارد استثنا هيچ خدشه و تزاحمي در اصل کلي اوليه ايجاد نمي کند و شاخک ها نيز در محافل مختلف تيز نمي شود. اما در اينجا که هنوز، نزده برايت مي رقصند، بايد خيلي مراقب باشي تا در نزديک شدن به هنرمندي که به دنيا و آثارش تعلق خاطر داري، خودت را خراب و تابلو نکني. همه اينها را گفتم ولي مگر مي توان در وادي عشق، حسابگر و محتاط و عاقبت انديش بود؟ ما را با کسي که تاکتيکي و مرحله به مرحله خودش را به يک فيلمساز صاحب نام و توي بورس نزديک مي کند و متقابلاً فيلمسازي که ترجيح مي دهد يکي دو منتقد شناخته شده را هميشه براي خودش نگه دارد، کاري نيست. اساساً در مورد اين افراد، برخورد نزديک از نوع شرقي اش موضوعيت ندارد. اما همين آدم شرقي در دوره يي که ارتباطات حسي و عاطفي روز به روز دارد کمرنگ مي شود و روانشناسي عمومي جامعه از ديالوگ به مونولوگ متمايل شده تا چه حد مي تواند محتاط و دست به عصا و قاعده مند باشد؟ او اگر آدم اصيل و روراستي باشد و با نگاهي عميق و از سر صدق به يک اثر هنري و خالقش نزديک شود حکم واله و شيدايي را دارد که دنبال پا مي گردد و سر از پا نمي شناسند. وقتي او در مناسبات روزمره جامعه بحران زده و از اصل دورافتاده اش نتواند به همدلي و هم کلامي برسد، حاضر است فاتحه همه آن قواعد و اصول کلي و انعطاف ناپذير را بخواند و با خودخواهي عاشقانه يي، هنرمند مورد علاقه اش را مصادره به مطلوب کند. براي او در اين برهوت، ارتباط تفاهم آميز مهم است. اثر هنري يک فيلمساز مي تواند بهانه خوبي براي جوش خوردن يک رابطه باشد. ديگر در اين شرايط، دست من و تو نيست که دو دوتا چهارتا عمل کنيم و آينده نگر باشيم. وقتي فضاي کلي جامعه اين امکان را فراهم نمي سازد که ميان منتقد و فيلمسازي صاحب سبک و عقيده رابطه يي سازنده برقرار شود، ديگر چاره يي نيست که تو موقعيت ها را دريابي. قاعدتاً تلاش اوليه براي نزديک شدن به يک فيلمساز و حريم شخصي اش، پاسخ دادن به حسي کنجکاوانه است اما تداوم اين وضعيت آثار و تبعات خودش را خواهد داشت. اگر منشاء اين انتخاب شوريده حالي و دغدغه هاي فلسفي و اجتماعي و سياسي بوده، پس هر دو طرف قضيه آدم هاي زياد عاقل و سربه راهي نيستند. با اين وضع بايد انتظار هرگونه عکس العمل و حرف و حديثي را به تبع صميمانه شدن اين رابطه داشت. توقعات طرفين از يکديگر يک وجه قضيه است اما مشکل اساسي را در شايعات و برخوردهاي ژورناليستي دور و بر مي بينيم. چون آويزه گوش همه شده که منتقد نبايد به خلوت فيلمساز راه يابد و نمک گيرش شود، اگر سر اين قضيه (بر اساس تلقي خود) مچ منتقدي را گرفتند، برايش مضمون کوک مي کنند و شاخ و برگ عجيب به رابطه او با فيلمساز مورد علاقه اش مي دهند. اتفاقاً نزديک شدن به برخي از فيلمسازان که ميانه چنداني با يک دنياي خطي و کلاسيک ندارند، مي تواند در شناخت بيشتر دلبستگي ها و جهان بيني آنها و مولف هاي آثارشان و حتي آسيب شناسي شان، تاثير بسزا داشته باشد. در جامعه ما که توصيه کردن و نسخه پيچيدن و سر کشيدن به زندگي شخصي آدم ها يک اپيدمي شده، اوضاع خيلي رديف و کلاسه شده است زيرا هر فيلمساز و هنرمندي يک شناسنامه دارد. بر اساس اين اطلاعات بيروني و سايه و روشن موجود، تو مجاز هستي به بعضي از فيلمسازان تا حدي نزديک شوي يا برعکس ملزم به دوري گزيدن از عده يي ديگر مي شوي. گاهي اوقات آنقدر تصوير ارائه شده از فلان فيلمساز سياه و پرکنتراست مي شود که تو پيش خودت مي گويي اين همان کارگرداني است که من با آثارش زندگي کرده ام؟ روي همين اصل، توصيه بنده به دوستاني که يک چيزي شان مي شود (و قاعدتاً با فيلمساز و هنرمندي دم خور مي شوند که همين ويژگي را دارد) اين است که زياد سخت نگيرند و خودشان را به قضا و قدر بسپارند. فکر مي کنم يکي از قواعد اصلي بازي در مورد ما اين است که قبل از ترساندنت از سنگ، خودت سر به سنگ خوردن را تجربه عملي کني. بعضي از اين ارتباطات و برخوردن ها، تو را به شناخت تازه يي از دنيا و آدم ها مي رساند. البته خب قاطي هم دارد و اين بستگي به روحيه ات دارد که چطور سرکشي هاي احتمالي را تحمل کني. |
| به |
|
به ادامه مطلب مراجعه کنید |