کارگردان: مایکل رادفورد.
فیلمنامه: ادوارد اندرسون. موسیقی: استیون واربک. مدیر فیلمبرداری: ریچارد کریترکس. تدوین: پیتر بویل. طراح صحنه: سوفی بکر.
بازیگران: مایکل کین[آقای هابز]، دمی مور[لورا کویین]، لامبرت ویلسون[فینچ]، جاس آکلند[سر میلیتون اشتنکرافت]، ناتانیل پارکر[اولی]، دیوید هنری[سر ادموند گاتفرید]، نیکلاس جونز[جمیسون]، جاناتان آریس[بویل]، سایمون دی[بولند]، کنستانتین گرگوری[دیمیتریف]، درن نسبیت[سینکلر]، بن رایتون[برایان]، کوآن ویلیس[لویس].
مدت :١٠٠ و ١٠٨ دقیقه. محصول ٢٠٠٧ انگلستان.
خلاصه فيلم
دهه ١٩٦٠ لندن. لورا کوئین از کارمندان بالا رتبه کمپانی لاندن دایموند است. لورا خود را وقف کارش کرده تا بتواند روزی به عنوان اولین مدیر ارشد زن این کمپانی بزرگ منصوب شود. پس از بروز بحران بر اثر مرگ چند صد معدنچی در معادن الماس آفریقای جنوبی و احتمال افشای روابط کمپانی با روس ها، موقعیت کمپانی به خطر می افتد. کوئین ایده ای برای بیرون رفتن شرکت از این بحران به سر میلیتون اشتنکرافت رئیس کمپانی ارائه می دهد، اما خیلی زود توسط هابز نظافت چی ساختمان مطلع می شود که مدیران بالادست در صدد اخراج وی هستند. هابز به او می گوید که نقشه ای برای سرقت از شرکت دارد و حال که او نیز در شرف اخراج قرار گرفته، بهتر است تا با وی همکاری کرده و انتقام خود را از کمپانی بگیرد. نقشه هابز بسیار دقیق و حساب شده است و هدف تنها سرقت مقدار اندکی الماس است. کوئین رمز گاوصندوق اصلی کمپانی را به دست می آورد، اما قبل از روز موعود پدیده تازه ای- دوربین مدار بسته- در ساختمان به کار گرفته می شود که نقشه را دچار مخاطره می کند. با این وجود هابز مصمم است تا با استفاده از نقطه کور و زمان میان چرخیدن دوربین ها کار خود را صورت دهد. سرقت با موفقیت انجام می شود، اما فردای آن روز وقتی کوئین به کمپانی قدم می گذارد، آگاه می شود که بیش از یک تن الماس به سرقت رفته است. کاری که به نظر می آید از عهده پیرمردی چون هابز خارج باشد...
چرا باید دید؟
مایکل رادفورد متولد ١٩٤٦ دهلی نو است. در دانشگاه آکسفورد درس خوانده و مدتی نیز به عنوان معلم کار کرده است. بعدها در مدرسه ملی سینما و تلویزیون انگلستان تحصیل کرده و با ساختن فیلم های مستند به فیلمسازی روی آورده است. در ١٩٨٣ برای اولین منتقدان با فیلم مکانی دیگر، زمانی دیگر نامش را شنیدند. یک سال بعد با فیلم ١٩٨٤ که بر اساس کتاب جورج اورول ساخته بود، موفق به دریافت جایزه لاله طلایی جشنواره استانبول و جایزه بهترین فیلم از مراسم ایونینگ استاندارد بریتیش فیلم شد. شهرت جهانی یک دهه بعد با فیلم پستچی[درباره داستان عاشقانه یک پستچی ایتالیایی که از زبان پابلوی نرودا شاعر تبعیدی روایت می شد] نصیب وی شد. اما در طول یک دهه و خرده ای که از آن فیلم می گذرد، هنوز اثر قابل دیگری به کارنامه اش افزوده نشده است. آخرین فیلم به نمایش در آمده از وی اقتباسی متوسط از تاجر ونیزی[با شرکت آل پاچینو و جرمی ایرونز] ویلیام شکسپیر سه سال قبل اکران شد.
اما فیلم ٢٠ میلیون دلاری بی نقص هر چند از نظر ساختار-مخصوصاً سکانس سرقت- واقعاً بی عیب و نقص است، اما تماشاگر آشنا با فیلم های این ژانر را بلافاصله به یاد فیلم های دهه ١٩٧٠ می اندازد. و این یعنی شکست!
بی نقص برای رادفورد یک گام بزرگ به پس است. فیلم متعلق به زمانه ما نیست و فقط پیرنگ های کم رنگی چون تلاش کویین برای رسیدن به مقام اولین مدیر زن از افاضات فمینیستی روز ریشه گرفته یا اقدامات خیرخواهانه اش برای ریشه کنی سرطان و غیره... در کنار اینها فیلم هیچ ندارد. هر چند مایکل کین کوشیده تا تقش خود را با دقت و وسواسی چشمگیر ایفا کرده و شاه بیت موضوع یعنی هدفش از سرقت الماس ها[گرفتن انتقام همسر متوفایش از شرکت بیمه] را تا دقایق پایانی مخفی و جذاب نگاه دارد، اما به قول آمریکایی ها فیلم در زمان و مکان اشتباهی ساخته است. فیلمنامه حاوی پیرنگ های دیگری از جمله تمایل فینچ به کوئین نیز هست که هرگز سرانجامی شایسته پیدا نمی کند، که اگر چنین می شد بر شور و هیجان فیلم می افزود و توان لامبرت ویلسون را نیز بیشتر به کار می گرفت. فیلم در شکل فعلی اش کهنه نما و ساخت آن غیر لازم به نظر می آید. کاش رادفورد برای خلق شاه بیت دیگری در کارنامه اش تا دیر نشده، اقدامی جدی صورت دهد!
ژانر: درام، جنایی
نقد فيلم
از همان ابتدای فیلم که با نشان دادن صحنه هایی پی در پی وسریع از زنانی در که در جامعه مشغول فعلیت هستند میتوانستیم به نقش پر رنگ یک زن در این فیلم پی ببریم
داستان با یک بازگشت به گذشته شروع میشود و به لندن سالهای پیش باز میگردد سالهایی که سرقت از بانک و امثال آن رونق فراوانی داشته ابتدا گمان بر یک فیلم پلیسی داریم ولی نه در واقع با بازگشت به زمان همان طور که مرحله به مرحله پیش میرفت می توانستیم بفهمیم که زیر لایه های این داستان چیزی فراتر از یک داستان پلیسی وبه موضوعی دیگری در جامعه وقت لندن اشاره دارد موضوعی که بارها در متن فیلم به آن اشاره شد :مرد سالاری
زنی که از بی عدالتی نسبت به زنان و مرد سالاری به سوگ آمده بود و در آستانه اخراج قرار داشت وپیرمردی که بعد ها معلوم شد که نه به دنبال ثروت بوده بلکه هدفی بزرگتر یعنی انتقام داشته شخصیت های اصلی فیلم بودند
در واقع این فیلم یک فیلم پلیسی و امثال آن نیست وداستانی انسانی است.کارگردان این فیلم می گوید من در فیلم هایم همیشه به دنبال به نمایش کشیدن تصاویر انسانی هستم .او به عهد خود در فیلم وفا کرده بود و توانسته بود به زیبایی این تصاویر انسانی را در زیر لایه های فیلم خود به نمایش بکشد
از عواملی که در این فیلم میتوان به آن اشاره کرد وجود تصاویر وصحنه هایی بود که نشان دهنده آینده این داستان و با نگاه کردن به آن می توانستیم به موضوع داستان پی ببریم ازجمله صحنه ای که در سینما رخ داد جایی که دو شخصیت اصلی فیلم قرار ملاقات داشتند و پلیسی را نشان می داد که ماشین یک سارق بانک را نگه داشته تا یک پسر کوچک ازخیابان عبور کند وسارق فکر میکرد توسط پلیس در حال بازداشت است در آخر فیلم همین اتفاق برای دمی مور افتاد و او فکر میکرد توسط بازرس خصوصی که توسط شرکت بیمه استخدام شده بود دستگیر شده و او تمام قضیه را میداند در حالی که این طور نبود و بازرس به موضوع دیگری اشاره کرد
وجود چنین صحنه های و زیر لایه های انسانی فیلم میتوان به قدرت کارگردان و نویسنده این اثر پی برد و فیلم تمام عیار را یک فیلم قوی دانست
فیلمنامه: ادوارد اندرسون. موسیقی: استیون واربک. مدیر فیلمبرداری: ریچارد کریترکس. تدوین: پیتر بویل. طراح صحنه: سوفی بکر.
بازیگران: مایکل کین[آقای هابز]، دمی مور[لورا کویین]، لامبرت ویلسون[فینچ]، جاس آکلند[سر میلیتون اشتنکرافت]، ناتانیل پارکر[اولی]، دیوید هنری[سر ادموند گاتفرید]، نیکلاس جونز[جمیسون]، جاناتان آریس[بویل]، سایمون دی[بولند]، کنستانتین گرگوری[دیمیتریف]، درن نسبیت[سینکلر]، بن رایتون[برایان]، کوآن ویلیس[لویس].
مدت :١٠٠ و ١٠٨ دقیقه. محصول ٢٠٠٧ انگلستان.
خلاصه فيلم
دهه ١٩٦٠ لندن. لورا کوئین از کارمندان بالا رتبه کمپانی لاندن دایموند است. لورا خود را وقف کارش کرده تا بتواند روزی به عنوان اولین مدیر ارشد زن این کمپانی بزرگ منصوب شود. پس از بروز بحران بر اثر مرگ چند صد معدنچی در معادن الماس آفریقای جنوبی و احتمال افشای روابط کمپانی با روس ها، موقعیت کمپانی به خطر می افتد. کوئین ایده ای برای بیرون رفتن شرکت از این بحران به سر میلیتون اشتنکرافت رئیس کمپانی ارائه می دهد، اما خیلی زود توسط هابز نظافت چی ساختمان مطلع می شود که مدیران بالادست در صدد اخراج وی هستند. هابز به او می گوید که نقشه ای برای سرقت از شرکت دارد و حال که او نیز در شرف اخراج قرار گرفته، بهتر است تا با وی همکاری کرده و انتقام خود را از کمپانی بگیرد. نقشه هابز بسیار دقیق و حساب شده است و هدف تنها سرقت مقدار اندکی الماس است. کوئین رمز گاوصندوق اصلی کمپانی را به دست می آورد، اما قبل از روز موعود پدیده تازه ای- دوربین مدار بسته- در ساختمان به کار گرفته می شود که نقشه را دچار مخاطره می کند. با این وجود هابز مصمم است تا با استفاده از نقطه کور و زمان میان چرخیدن دوربین ها کار خود را صورت دهد. سرقت با موفقیت انجام می شود، اما فردای آن روز وقتی کوئین به کمپانی قدم می گذارد، آگاه می شود که بیش از یک تن الماس به سرقت رفته است. کاری که به نظر می آید از عهده پیرمردی چون هابز خارج باشد...
تمام عیار Flawless 2007
چرا باید دید؟
مایکل رادفورد متولد ١٩٤٦ دهلی نو است. در دانشگاه آکسفورد درس خوانده و مدتی نیز به عنوان معلم کار کرده است. بعدها در مدرسه ملی سینما و تلویزیون انگلستان تحصیل کرده و با ساختن فیلم های مستند به فیلمسازی روی آورده است. در ١٩٨٣ برای اولین منتقدان با فیلم مکانی دیگر، زمانی دیگر نامش را شنیدند. یک سال بعد با فیلم ١٩٨٤ که بر اساس کتاب جورج اورول ساخته بود، موفق به دریافت جایزه لاله طلایی جشنواره استانبول و جایزه بهترین فیلم از مراسم ایونینگ استاندارد بریتیش فیلم شد. شهرت جهانی یک دهه بعد با فیلم پستچی[درباره داستان عاشقانه یک پستچی ایتالیایی که از زبان پابلوی نرودا شاعر تبعیدی روایت می شد] نصیب وی شد. اما در طول یک دهه و خرده ای که از آن فیلم می گذرد، هنوز اثر قابل دیگری به کارنامه اش افزوده نشده است. آخرین فیلم به نمایش در آمده از وی اقتباسی متوسط از تاجر ونیزی[با شرکت آل پاچینو و جرمی ایرونز] ویلیام شکسپیر سه سال قبل اکران شد.
اما فیلم ٢٠ میلیون دلاری بی نقص هر چند از نظر ساختار-مخصوصاً سکانس سرقت- واقعاً بی عیب و نقص است، اما تماشاگر آشنا با فیلم های این ژانر را بلافاصله به یاد فیلم های دهه ١٩٧٠ می اندازد. و این یعنی شکست!
بی نقص برای رادفورد یک گام بزرگ به پس است. فیلم متعلق به زمانه ما نیست و فقط پیرنگ های کم رنگی چون تلاش کویین برای رسیدن به مقام اولین مدیر زن از افاضات فمینیستی روز ریشه گرفته یا اقدامات خیرخواهانه اش برای ریشه کنی سرطان و غیره... در کنار اینها فیلم هیچ ندارد. هر چند مایکل کین کوشیده تا تقش خود را با دقت و وسواسی چشمگیر ایفا کرده و شاه بیت موضوع یعنی هدفش از سرقت الماس ها[گرفتن انتقام همسر متوفایش از شرکت بیمه] را تا دقایق پایانی مخفی و جذاب نگاه دارد، اما به قول آمریکایی ها فیلم در زمان و مکان اشتباهی ساخته است. فیلمنامه حاوی پیرنگ های دیگری از جمله تمایل فینچ به کوئین نیز هست که هرگز سرانجامی شایسته پیدا نمی کند، که اگر چنین می شد بر شور و هیجان فیلم می افزود و توان لامبرت ویلسون را نیز بیشتر به کار می گرفت. فیلم در شکل فعلی اش کهنه نما و ساخت آن غیر لازم به نظر می آید. کاش رادفورد برای خلق شاه بیت دیگری در کارنامه اش تا دیر نشده، اقدامی جدی صورت دهد!
ژانر: درام، جنایی
تمام عیار Flawless 2007
نقد فيلم
از همان ابتدای فیلم که با نشان دادن صحنه هایی پی در پی وسریع از زنانی در که در جامعه مشغول فعلیت هستند میتوانستیم به نقش پر رنگ یک زن در این فیلم پی ببریم
داستان با یک بازگشت به گذشته شروع میشود و به لندن سالهای پیش باز میگردد سالهایی که سرقت از بانک و امثال آن رونق فراوانی داشته ابتدا گمان بر یک فیلم پلیسی داریم ولی نه در واقع با بازگشت به زمان همان طور که مرحله به مرحله پیش میرفت می توانستیم بفهمیم که زیر لایه های این داستان چیزی فراتر از یک داستان پلیسی وبه موضوعی دیگری در جامعه وقت لندن اشاره دارد موضوعی که بارها در متن فیلم به آن اشاره شد :مرد سالاری
زنی که از بی عدالتی نسبت به زنان و مرد سالاری به سوگ آمده بود و در آستانه اخراج قرار داشت وپیرمردی که بعد ها معلوم شد که نه به دنبال ثروت بوده بلکه هدفی بزرگتر یعنی انتقام داشته شخصیت های اصلی فیلم بودند
در واقع این فیلم یک فیلم پلیسی و امثال آن نیست وداستانی انسانی است.کارگردان این فیلم می گوید من در فیلم هایم همیشه به دنبال به نمایش کشیدن تصاویر انسانی هستم .او به عهد خود در فیلم وفا کرده بود و توانسته بود به زیبایی این تصاویر انسانی را در زیر لایه های فیلم خود به نمایش بکشد
از عواملی که در این فیلم میتوان به آن اشاره کرد وجود تصاویر وصحنه هایی بود که نشان دهنده آینده این داستان و با نگاه کردن به آن می توانستیم به موضوع داستان پی ببریم ازجمله صحنه ای که در سینما رخ داد جایی که دو شخصیت اصلی فیلم قرار ملاقات داشتند و پلیسی را نشان می داد که ماشین یک سارق بانک را نگه داشته تا یک پسر کوچک ازخیابان عبور کند وسارق فکر میکرد توسط پلیس در حال بازداشت است در آخر فیلم همین اتفاق برای دمی مور افتاد و او فکر میکرد توسط بازرس خصوصی که توسط شرکت بیمه استخدام شده بود دستگیر شده و او تمام قضیه را میداند در حالی که این طور نبود و بازرس به موضوع دیگری اشاره کرد
وجود چنین صحنه های و زیر لایه های انسانی فیلم میتوان به قدرت کارگردان و نویسنده این اثر پی برد و فیلم تمام عیار را یک فیلم قوی دانست
+ نوشته شده توسط سجاد در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت
17:27 |
